تبلیغات
DONT LOVE ME - خیلی بده هااا
 
DONT LOVE ME
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من دیگه عاشق نمیشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
درباره وبلاگ


افسار دلم دست خدا بود چنین شد.
ای وای اگر دست خودم بود چه میشد؟
مقصود دلم مهر و وفا بود چنین گشت.
گر مقصود دلم جور و جفا بود چه میشد!!!



مدیر وبلاگ : سعید
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگ من چطوره(خداییش راستشو بگید من ناراحت نمیشم)







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 21 آبان 1391 :: نویسنده : سعید
یکی از ترسناک ترین چیزا اینِه که دست بکشی رو جیبت،
ولی قلمبگی گوشیت رو حس نکنی …
حتی داشتیم مواردی که باعث سکته ناقص و حتی مرگ قلبی شده !

این واقعا ترسناکه آخه برام اتفاق افتاد:::::شب بود داشتم میرفتم خونه از خونه بهم یه تک زنگ زدن گفتن بهشون زنگ بزنم از شانس ما آخه تلفنمون یه طرفه شده بود خلاصه رفتم باجه تلفن که زنگ بزنم گوشیم هم همون جلوم گذاشه بودم یه آقایی بهم گفت ببخشید خیلی عجله دارم میتونم با کارتتون یه زنگ بزنم منم گفتم باشه عیب نداره ولی یادم رفت گوشیمو بردارم تاریک بود ندیدمش یه خورده رفتم اون ور تر که اقاه راحت تر حرفشو بزنه بعد 30 ثانیه فقد گفت ممنون  و بدو بدو رفت منم فکر کردم حتما عجله داره دیگه بیخیال رفتم زنگ زدم به خونه گفتن دوغ بخرم مهمون داریم  چشمتون روز بد نبینه یه دفعه تو ذهنم چرخید تا اینجا امدم یه زنگی هم به زندگیم بزنم همه شمارشو بلد بودم نمیدونم چی شد دو رقم آخرشو یادم رفته بود  امدم دستمو کردم تو جیبم  وااااایییییییی  دیدم گوشیم نیس رنگم پرید خلاصه بعد نیم ساعت رفتم خونه رنگمم پریده مامانم امده میگه نیم ساعت رفتی دوغ بخری زنگ هم میزنم گوشیت خاموشه یه دفعه دختر خالم گفت (خاله عیب نداره حتما با زیدش بوده نخواسته مزاحم داشته باشه) همه زدن زیر خنده نمیدونید که تو اون لحظه داشتم هم از عصبانیت میترکیدم هم از ترس این که کسی نفهمه گوشیم  گم شده صدام در نمیومد آخه یه هفته شده بود خریده بودم بعد اونم تا یه هفته  تو کما بودم که آی گوشیم جهنم شماره زندگیم  و گم کردم


ولی الان دیگه زندگیی وجود نداره شما خودتون در جریان هستید



نوع مطلب : طنز، دیگر، عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 22 آبان 1391 05:20 ب.ظ
جــالـب بـــــود!!

ی خورده فک میکردی یادت میومـــد
سعید موهام زیاده
دوشنبه 22 آبان 1391 03:19 ب.ظ
واقعا ترسناكه

قسمت اخرش اشكمو در اورد
زندگی دیگه وجود نداره ای خدا شكرت
دوشنبه 22 آبان 1391 02:00 ب.ظ
ا....................
بس تو زندكی هم داشتی؟
حالا زندگیت كجاست؟
سعید فعلا نامزده قرار بره خونه بخت
فعلا خونه باباشه
دوشنبه 22 آبان 1391 12:59 ب.ظ
تو واقعأ‌سر همی موضوع زندگیتو ول کردیـــــــــــــــــ!!!!!!!!!؟؟
سعید نه بابا اون منو ول کرد حالا تو یه پست میزارم براتون
دوشنبه 22 آبان 1391 11:22 ق.ظ
چی شد داداشی زندگی کجابود؟؟؟
من که در جریان نیستم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.